سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني

34

نامه ها و اسناد سياسى ( فارسى )

و عيال و خدم و حَشَم شخص شبهه‌ها القا مىكند تا آنكه هميشه معذب بوده باشد - از دست اين دشمن ديوانهء باطنى درين عالم ابدان كه حتى كُملّين را هم بسيار دشوار است كه بالمرّه خلاصى و نجات حاصل شود - و با وجود اين اميد آن نداشتم كه تا بدين درجه واهمه بر شما چيره شود - من شما را بهمّت و غيرت و جسارت و اقدام ستودم - و اين اوصاف همان اوصافيست كه از نهايت شرف انبيا و اولياء با آنهمهء مدارج عاليه و جنبهء لاهوتيت بدانها فخر مينمودند - و اگر در اعداى ايشان همان صفات يافت مىشد از ستايش آنها بدان سجاياى كريمه استنكاف نميكردند - و شما را قوهء واهمه بر آن داشت كه آنها را بر اخس اوصاف عَجَزه ( يعنى دروغ‌گوئى ) حمل نموديد - اين يكى - دوم آنكه چنان گمان كرديد كه من با شما و يا غير شما بكنايات و تعريضات سخن ميگويم - من چرا با شما بكنايه چيزىرا بيان كنم - و من چرا بشما دروغ نسبت بدهم ؟ عجيب - سبحان‌اللَّه - بلى عقائديكه از وهم آيد از وهمى زائل شود - خطرات قلبيه وهّام را هيچ اعتبارى - من اين سفر شما را بفرنگستان و آن نيّت خير شما را از آثار همت و جسارت شمرده بودم - دل خود را اصلاح كن - چرا بايد وهم تو را بخيالات فاسده باز دارد - شما به من نوشته بوديد كه من در پطرسبورغ از براى استحصال اذن سعى كنم بالچى خبر فرستادم ايشان جواب دادند براى شما نوشتم - پس چرا بايد توهم كنى كه با تو بكنايه سخن ميگويم - جناب حاجى دل خود را اصلاح كن - من هرچه ميخواستم با شما بنهج صراحت بيان ميكردم - اگر آسمانها تغيير بيابد من همانم . . . - و اما ميرزانعمت - من با ميرزانعمت‌اللَّه مخالف نيستم - من ميخواستم كه جميع افعال شما بر نهج حكمت بوده باشد - از آنجهت بشما لساناً و كتابةً گفتم اولًا بايد حساب كرد - حالا خوب تصور كن چون اولًا حساب نكردى اگر حق هم به طرف شما باشد هيچ‌گونه اثبات نتوانى كرد - اگر دست بردارى خواهند گفت كه خواست ظلم كند و لكن عاجز شد و نتوانست دست برداشت - و اگر مطالبه نمائى و او را براى حساب بطهران بكشى خواهند گفت بجور و ستمكارى بيچارهء نعمت‌اللَّه ميخواهند خراب كند - اينست نتيجهء آنكه از اول نصيحت مرا پيروى نكرديد - من ميرزانعمت‌اللَّه را در